تبليغاتX
? سکوت همیشگی

دوستت دارم

دوستت دارم نه تنها برای آنچه که هستی بلکه برای آنچه که هستم هنگامی که با توام دوستت دارم نه تنها برای آنچه که از خود ساخته ای بلکه برای آنچه که از من ساخته ای دوستت دارم برای بخش از وجودم که تو شکوفایش می کنی دوستت دارم چون دست بر دل فسرده ام می نهی زنگارهای بی ارزش و بی مقدار به سویی می زنی و نور می تابانی بر گنجینه های پنهانی که تاکنون در ژرفا مانده است.


 

نوشته شده توسط ازیتا در جمعه سی و یکم خرداد 1387 ساعت 0:58 موضوع | لينک ثابت


فراموشم نکن

سردی وجودت را با پاییز غم من به دور بریز و به شانه هایم تکیه کن بگذار نغمه سبز بهار را در گوشهایت زمزمه کنم می دانم می دانم که از پاییز بیزاری اما من پاییز نیستم با من از دردهایت سخن بگو می خواهم تو را بفهمم می خواهم تو شوم تا دیگر فراموشم نکنی.


 

نوشته شده توسط ازیتا در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 16:3 موضوع | لينک ثابت


جدایی

ای که چشم روشنت را سایه های غم گرفته قلب تو از رفتن من این چنین ماتم گرفته بعد من روزی پریشان می روی تو پری من تا بسازی ازسکوتت قصه و افسانه من یاد روزهای آشنایی و جدایی چشم تو غمگین تر از باران گریست می فشانی اشک حسرت در غم عهد شکسته دیگر از گریه چه حاصل بین ما دریا نشسته.


 

نوشته شده توسط ازیتا در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 15:58 موضوع | لينک ثابت


عشق پوچ

من غروب عشق خود را در نگاهت دیده ام من بنای آرزوها را از هم پاشیده ام آنچه من باید بفهمم این زمان فهمیده ام در دل خود من به عشق پوچ خود خندیده ام .


 

نوشته شده توسط ازیتا در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 15:53 موضوع | لينک ثابت


دیوانه

برای خریدن عشق هر که هرچه داشت آورد دیوانه هیچ نداشت و گریست گمان کردم چون هیچ ندارد می گرید اما هیچ کس ندانست که بهای عشق اشک است و بهای اشک عشق.


 

نوشته شده توسط ازیتا در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 15:40 موضوع | لينک ثابت


گل

روز اول گل سرخی برایم آوردی گفتی برای همیشه دوستت دارم روز دوم گل زردی برایم آوردی گفتی دوستت ندارم روز سوم گل سفیدی برایم آوردی و سر قبرم گذاشتی و گفتی منو ببخش


 

نوشته شده توسط ازیتا در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 15:37 موضوع | لينک ثابت


یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود اون که بود تو بودی اون که تو قلب تو نبود من بودم یکی داشت یکی نداشت اون که داشت تو بودی اون که پیش تو جایی نداشت من بودم یکی خواست یکی نخواست اون که خواست تو بودی اونکه نخواست از تو جدا شه من بودم یکی گفت یکی نگفت اون که نگفت تو بودی اون که گفت دوستت دارم من بودم.


 

نوشته شده توسط ازیتا در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 15:33 موضوع | لينک ثابت


چقدر سخته

چقدر سخته وقتی تو زندان عاشقی گرفتار شدی و ازت پرسیدن جرمت چیه؟ بگی عشق ....چقدر سخته وقتی که کادو تولدت که همیشه کلی واست عزیزه بی وفایی باشه .........چقدر سخته وقتی کسی که دلت رو اسیر کرده جواب نگاه عاشفانه ی تو رو نده .....چقدر سخته عاشق کسی باشی که از عشق بوئی نبرده ...ولی سخت تر از همه اینه که تو جاده های عاشقی به تابلوی عبور ممنوع بخوری به همون تابلوهایی که هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته.؟؟!!!!


 

نوشته شده توسط ازیتا در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 15:27 موضوع | لينک ثابت


الو؟

الو سلام . منزل خداست؟! این منم مزاحمی که آشناست .....هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست .....شما که گفتید پاسخ سلام واجب است به ما که رسید حساب بنده هایتان جداست ؟!.......


 

نوشته شده توسط ازیتا در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 15:19 موضوع | لينک ثابت


جوانی

آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقم نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگ های خشک پاییزی راه می رفت و صدای خش خش برگ ها همان آوازی بود که من گمان می کردم که میگوید دوستت دارم................


 

نوشته شده توسط ازیتا در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 15:6 موضوع | لينک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting JavaScript Codes